۱. اصطلاحات مربوط به آمادهسازی مواد غذایی
Chop – خرد کردن:
به بریدن مواد غذایی به قطعات کوچک گفته میشود. اندازه قطعات در خرد کردن معمولاً اهمیت زیادی ندارد و میتواند نسبتاً نامنظم باشد.
Dice – نگینی خرد کردن:
یعنی مواد غذایی را به قطعات کوچک و تقریباً هماندازه و مکعبی شکل برش بزنیم.
Mince – ریز خرد کردن:
ریزتر از خرد کردن معمولی است. سیر، پیاز، سبزیهای معطر، زنجبیل و گوشت را میتوان ریز خرد یا مینـس کرد.
Slice – ورقه کردن:
بریدن مواد غذایی به قطعات نازک و تخت؛ مانند ورقه کردن خیار، گوجه، قارچ یا پیاز.
Julienne – خلالی کردن:
برش دادن سبزیجات یا مواد غذایی به نوارهای باریک و بلند، شبیه چوب کبریت.
Shred – رشتهای یا ریشریش کردن:
تبدیل ماده غذایی به رشتههای باریک؛ برای مثال ریشریش کردن مرغ یا خرد کردن کلم به شکل رشتهای.
Grate – رنده کردن:
عبور دادن ماده غذایی از سطح رنده برای تبدیل آن به ذرات کوچک یا رشتههای ریز؛ مانند رنده کردن پنیر، هویج یا پوست لیمو.
Zest – گرفتن پوست معطر مرکبات:
برداشتن لایه رنگی و بسیار نازک پوست لیمو، پرتقال یا نارنج، بدون قسمت سفید و تلخ آن.
Peel / Pare – پوست گرفتن:
برداشتن پوست میوهها و سبزیجات با چاقو یا پوستکن.
Core – هستهگیری یا جدا کردن قسمت مرکزی:
خارج کردن هسته و بخش مرکزی بعضی میوهها مانند سیب یا گلابی.
Trim – پاک کردن و مرتب کردن:
برداشتن قسمتهای اضافی مانند چربی، پوست، ساقه یا لبههای نامطلوب از مواد غذایی.
Score – شیار انداختن:
ایجاد برشهای کمعمق روی سطح گوشت، ماهی، سبزیجات یا خمیر. این کار میتواند به نفوذ بهتر طعم و پخت یکنواخت کمک کند.
Crush – له یا خرد کردن:
فشار دادن ماده غذایی برای شکستن و خرد کردن آن؛ مانند له کردن سیر یا فلفل.
Mash – کوبیدن و له کردن:
تبدیل ماده غذایی پخته به بافت نرم و نسبتاً یکدست، مانند پوره کردن سیبزمینی.
Puree – پوره کردن:
مخلوط یا له کردن ماده غذایی تا رسیدن به بافتی بسیار نرم و تقریباً یکدست. (Real Life, Good Food)
۲. اصطلاحات مربوط به حرارت و پخت
Boil – جوشاندن:
پختن ماده غذایی در مایعی که به جوش کامل رسیده است. در حالت جوش، حبابها بهطور پیوسته روی سطح مایع ظاهر میشوند.
Rolling boil – جوش شدید:
حالتی که مایع بهطور شدید و مداوم در حال جوشیدن است.
Simmer – آرام جوشاندن:
پختن ماده غذایی در مایعی که درست زیر نقطه جوش قرار دارد. در این حالت حبابهای کوچک ایجاد میشوند، اما شدت جوش کمتر از جوش کامل است. (Eat Right)
Poach – پخت ملایم در مایع:
پختن مواد غذایی در مایع داغ با حرارت نسبتاً پایین و بدون جوش شدید. این روش برای مواد لطیف مانند ماهی و تخممرغ مناسب است.
Steam – بخارپز کردن:
پختن غذا با بخار آب، بدون اینکه خود ماده غذایی مستقیماً داخل آب قرار گیرد.
Blanch – بلانچ یا نیمپز کردن:
قرار دادن کوتاهمدت ماده غذایی، معمولاً سبزیجات، در آب جوش یا بخار و سپس انتقال آن به آب سرد یا یخ. این روش به حفظ رنگ و بافت سبزیجات کمک میکند. (Eat Right)
Parboil – نیمجوشاندن:
جوشاندن ماده غذایی تا حدی که کاملاً پخته نشود و ادامه پخت در مرحله بعد انجام گیرد.
Bake – پختن در فر:
پخت غذا با حرارت خشک و معمولاً درون فر.
Roast – بریان یا کبابی کردن در فر:
پختن مواد غذایی با حرارت خشک، معمولاً در فر، تا سطح آنها برشته و طلایی شود.
Broil – پخت با حرارت مستقیم از بالا:
قرار دادن غذا در معرض حرارت شدید و مستقیم، معمولاً از قسمت بالایی فر.
Grill – گریل کردن:
پختن مواد غذایی روی توری یا سطح گریل با حرارت مستقیم.
Barbecue – باربیکیو کردن:
پخت مواد غذایی روی حرارت یا دود حاصل از زغال، چوب یا تجهیزات باربیکیو.
Fry – سرخ کردن:
پختن ماده غذایی در روغن یا چربی داغ.
Pan-fry – سرخ کردن در تابه:
سرخ کردن غذا در مقدار نسبتاً محدودی از روغن، بهگونهای که ماده غذایی مستقیماً با کف تابه تماس داشته باشد.
Deep-fry – سرخ کردن عمیق:
غوطهور کردن ماده غذایی در مقدار زیادی روغن داغ.
Sauté – تفت دادن سریع:
پخت سریع مواد غذایی در مقدار کمی روغن یا چربی و معمولاً با حرارت نسبتاً زیاد. در این روش مواد غذایی مرتب جابهجا یا هم زده میشوند. (Eat Right)
Sear – برشته یا داغپز کردن سطح ماده غذایی:
قرار دادن ماده غذایی، بهخصوص گوشت، در حرارت زیاد برای ایجاد سطح قهوهای و برشته.
Brown – طلایی یا قهوهای کردن:
پختن سطح ماده غذایی تا زمانی که رنگ آن طلایی یا قهوهای شود.
Char – کبابی و سیاهشده کردن:
قرار دادن ماده غذایی در حرارت زیاد تا سطح آن حالت سوخته یا سیاهشده پیدا کند.
Braise – بریز یا پخت آهسته:
ابتدا ماده غذایی، معمولاً گوشت، در حرارت بالا برشته میشود و سپس با مقدار کمی مایع و در حرارت پایین و مدت طولانی پخته میشود. (Eat Right)
Stew – خورش یا پخت تکهای در مایع:
مواد غذایی، معمولاً گوشت و سبزیجات، به قطعات کوچک تقسیم شده و برای مدت طولانی در مایع پخته میشوند.
Air-fry – پخت با گردش هوای داغ:
پخت مواد غذایی با جریان سریع هوای داغ در دستگاه سرخکن بدون روغن یا فر کانوکشن. برخلاف نام آن، این روش الزاماً به معنی سرخ کردن در روغن نیست. (Simply Recipes)
۳. اصطلاحات مربوط به همزدن و ترکیب کردن
Mix – مخلوط کردن:
ترکیب چند ماده غذایی با یکدیگر.
Blend – یکدست کردن:
مخلوط کردن مواد تا زمانی که کاملاً با هم ترکیب شوند.
Stir – هم زدن:
حرکت دادن مواد غذایی با قاشق، کفگیر یا ابزار مشابه برای ترکیب شدن یا جلوگیری از چسبیدن.
Whisk – با همزن دستی زدن:
هم زدن سریع مواد با همزن دستی، معمولاً برای تخممرغ، خامه، سس و مایعات.
Beat – زدن و هوادهی کردن:
هم زدن سریع یک ماده یا مخلوط برای ایجاد بافت نرمتر و وارد کردن هوا.
Fold – فولد کردن:
ترکیب آرام یک ماده با ماده دیگر بدون از بین بردن حجم و هوای موجود در آن؛ مثلاً اضافه کردن سفیده تخممرغ زدهشده به مایه کیک.
Cream – کرمکردن:
هم زدن موادی مانند کره و شکر تا زمانی که بافت آنها نرم، روشن و پوک شود.
Knead – ورز دادن:
فشار دادن، کشیدن و تا کردن خمیر برای ایجاد ساختار مناسب و بافت یکنواخت.
Toss – زیرورو کردن:
جابهجا کردن مواد غذایی با حرکت دادن ظرف یا استفاده از قاشق و کفگیر؛ این اصطلاح در تهیه سالاد و پاستا بسیار رایج است.
Emulsify – امولسیون کردن:
ترکیب دو ماده که معمولاً بهطور طبیعی با یکدیگر مخلوط نمیشوند، مانند روغن و آب، به کمک همزدن و گاهی مواد امولسیونکننده.
Temper – همدما کردن:
اضافه کردن تدریجی ماده داغ به ماده سرد و همزدن مداوم برای جلوگیری از تغییر ناگهانی دما یا بریدن مخلوط. این تکنیک در تهیه بعضی سسها، کرمها و دسرها کاربرد دارد.
۴. اصطلاحات مربوط به مزهدار کردن
Season – مزهدار کردن:
افزودن نمک، فلفل، ادویهها و سایر مواد طعمدهنده به غذا.
Season to taste – مزهدار کردن به مقدار دلخواه:
یعنی نمک، فلفل یا ادویه را بر اساس ذائقه و طعم نهایی غذا تنظیم کنیم.
Marinate – مرینیت یا خواباندن مواد:
قرار دادن گوشت، مرغ، ماهی، سبزیجات یا سایر مواد غذایی در مخلوطی از مواد طعمدهنده برای مدتی مشخص.
Marinade – مایه مرینیت:
مایعی شامل موادی مانند روغن، آبلیمو، سرکه، ادویه، سبزیهای معطر و سسها که برای طعمدار کردن مواد غذایی استفاده میشود.
Brine – آبنمک:
محلولی از آب و نمک که برای مزهدار کردن و در بعضی موارد بهبود بافت گوشت و مرغ استفاده میشود.
Rub – مالیدن ادویه:
مخلوطی از ادویهها و مواد خشک که روی سطح گوشت، مرغ یا ماهی مالیده میشود.
Baste – مرطوب کردن هنگام پخت:
ریختن مایعات، روغن، کره، آبِ خود غذا یا سس روی غذا در هنگام پخت برای حفظ رطوبت و افزایش طعم. (Real Life, Good Food)
Infuse – عصاره یا عطر گرفتن:
قرار دادن یک ماده معطر مانند سبزی، ادویه، پوست مرکبات یا گیاه در مایع یا روغن برای انتقال عطر و طعم آن.
۵. اصطلاحات مربوط به اندازهگیری مواد
در دستورهای آشپزی اصطلاحات اندازهگیری متنوعی وجود دارد و بعضی از آنها تقریبی هستند.
Teaspoon (tsp) – قاشق چایخوری:
واحد اندازهگیری کوچک برای مواد غذایی.
Tablespoon (tbsp) – قاشق غذاخوری:
واحدی بزرگتر از قاشق چایخوری.
Cup – پیمانه یا فنجان اندازهگیری:
واحد رایج در بسیاری از دستورهای آشپزی، بهویژه دستورهای انگلیسی و آمریکایی.
Pinch – یک پنس یا نوک انگشت:
مقدار بسیار کمی از یک ماده، معمولاً ادویه یا نمک، که میان انگشتان برداشته میشود.
Dash – مقدار بسیار کم:
مقداری اندک از یک ماده غذایی یا ادویه.
Smidgen – مقدار بسیار ناچیز:
مقداری حتی کمتر از یک پنس که برای افزودن مقدار بسیار کمی از یک طعمدهنده به کار میرود. (Allrecipes)
Heaped spoon – قاشق پُر:
قاشقی که ماده غذایی در آن به صورت برجسته قرار گرفته است.
Level spoon – قاشق صاف:
قاشقی که سطح ماده غذایی با لبه قاشق همسطح است.
۶. اصطلاحات مهم در آشپزی و شیرینیپزی
Preheat – از قبل گرم کردن:
روشن کردن فر و رساندن آن به دمای موردنظر قبل از قرار دادن غذا در آن.
Grease – چرب کردن قالب یا ظرف:
پوشاندن سطح ظرف با مقدار کمی روغن، کره یا چربی برای جلوگیری از چسبیدن غذا. (Real Life, Good Food)
Flour – آردپاشی کردن:
پاشیدن مقدار کمی آرد روی سطح یا قالب، معمولاً برای جلوگیری از چسبیدن خمیر.
Coat – پوشاندن:
قرار دادن یک لایه از مادهای مانند آرد، آرد سوخاری، شکلات یا سس روی سطح غذا.
Dust – پاشیدن لایهای نازک:
پاشیدن مقدار کمی ماده پودری، مانند پودر قند یا آرد، روی سطح غذا.
Glaze – روکش یا لعاب دادن:
پوشاندن سطح غذا با لایهای براق و طعمدهنده مانند سس، شربت یا شکلات.
Frost – روکش کردن با کرم:
پوشاندن کیک و شیرینی با خامه، کرم یا آیسینگ.
Proof – عملآوری خمیر:
قرار دادن خمیر حاوی مخمر در شرایط مناسب برای تخمیر و افزایش حجم.
Rise – پف کردن یا بالا آمدن:
افزایش حجم خمیر یا مایه کیک در اثر فعالیت مخمر، بخار، هوا یا عوامل دیگر.
Set – بستن یا سفت شدن:
رسیدن یک ماده غذایی به بافتی که دیگر حالت روان یا شل ندارد؛ مثلاً وقتی ژله، کرم یا چیزکیک خودش را میگیرد.
Al dente – پخت مطلوب و کمی سفت:
اصطلاحی ایتالیایی که بیشتر درباره پاستا به کار میرود و به حالتی اشاره دارد که غذا کاملاً نرم نشده و هنگام جویدن اندکی مقاومت دارد. (Home)
۷. اصطلاحات مربوط به بافت و ظاهر غذا
Crispy – ترد:
غذایی که سطح آن خشک و شکننده است.
Crunchy – تُرد و شکننده:
غذایی که هنگام گاز زدن صدای مشخصی ایجاد میکند.
Tender – نرم و لطیف:
غذایی که بهراحتی بریده یا جویده میشود و سفت نیست.
Juicy – آبدار:
غذایی که مقدار مناسبی رطوبت و آب طبیعی دارد.
Moist – مرطوب و نرم:
بافت غذایی که خشک نیست و رطوبت مناسبی دارد.
Creamy – خامهای و کرمی:
بافت نرم، غلیظ و لطیف، مانند سس خامهای یا پوره.
Fluffy – پوک و سبک:
بافتی سبک و پر از حبابهای کوچک هوا، مانند بعضی کیکها و دسرها.
Chewy – جویدنی:
بافتی که هنگام جویدن مقاومت دارد، مانند بعضی نانها یا شیرینیها.
Sticky – چسبناک:
غذایی که به سطح یا دهان میچسبد.
Crisp-tender – ترد اما پخته:
بافتی که در آن ماده غذایی پخته شده اما هنوز اندکی تردی خود را حفظ کرده است.
۸. اصطلاحات مربوط به سس و مایعات
Sauce – سس:
مایعی غلیظ یا نیمهغلیظ که برای افزایش طعم و رطوبت غذا استفاده میشود.
Stock – استاک یا عصاره پایه:
مایعی که معمولاً از پخت استخوان، گوشت، سبزیجات و مواد معطر تهیه میشود و در سوپ، سس و غذاهای مختلف کاربرد دارد.
Broth – آبِ گوشت یا آبِ مرغ:
مایع حاصل از پخت گوشت، مرغ یا سبزیجات که معمولاً بهعنوان پایه سوپ و غذا استفاده میشود.
Reduction – غلیظ کردن با تبخیر:
جوشاندن یا حرارت دادن یک مایع برای تبخیر بخشی از آب آن و افزایش غلظت و شدت طعم.
Roux – رو:
ترکیبی از آرد و چربی، معمولاً کره، که برای غلیظ کردن سسها و سوپها استفاده میشود.
Gravy – سس گوشت:
سس غلیظی که معمولاً از عصاره و آبِ حاصل از پخت گوشت تهیه میشود.
Dip – دیپ یا سس مخصوص فرو بردن:
سس نسبتاً غلیظی که غذاهایی مانند سبزیجات، چیپس یا نان در آن فرو برده میشوند.
Drizzle – ریختن مقدار کمی سس به شکل باریک:
ریختن سس، روغن یا شکلات بهصورت نوارهای باریک روی سطح غذا.
۹. اصطلاحات مربوط به طعم
Sweet – شیرین:
طعم حاصل از شکر، عسل، میوهها و مواد شیرینکننده.
Sour – ترش:
طعم حاصل از موادی مانند لیمو، سرکه و برخی میوههای ترش.
Salty – شور:
طعم ناشی از وجود نمک.
Bitter – تلخ:
طعم مشخص بعضی مواد مانند قهوه، برخی سبزیجات و پوست مرکبات.
Spicy – تند:
طعم و احساس حرارتی ایجادشده توسط فلفل و مواد تند.
Savory – خوشطعم و غیرشیرین:
اصطلاحی برای طعمهای عمیق، گوشتی، ادویهای و غیرشیرین.
Umami – اومامی:
یکی از مزههای اصلی که معمولاً با طعم عمیق و گوشتی توصیف میشود و در موادی مانند قارچ، گوشت، پنیرهای کهنه و برخی سسها یافت میشود.
Aromatic – معطر:
دارای رایحه و عطر قابل توجه؛ مانند دارچین، هل، زعفران، رزماری، ریحان و پوست مرکبات.
۱۰. اصطلاحات حرفهایتر آشپزی
Caramelize – کاراملیزه کردن:
حرارت دادن مواد غذایی، بهخصوص مواد حاوی قند، تا رنگ آنها تیرهتر و طعمشان عمیقتر و شیرینتر شود. (CHEF)
Deglaze – دگلیز کردن:
اضافه کردن مایع به تابهای که در آن گوشت یا مواد غذایی پخته شدهاند تا ذرات و طعمهای چسبیده به کف تابه جدا شوند و برای تهیه سس مورد استفاده قرار گیرند.
Flambé – شعلهور کردن:
افزودن مقدار مشخصی از یک مایع قابل اشتعال به غذا و شعلهور کردن آن برای ایجاد طعم و جلوه خاص.
Infusion – دمآوری یا عصارهگیری:
انتقال عطر و طعم یک ماده به مایع، مانند دم کردن گیاهان معطر در آب یا قرار دادن ادویه در روغن.
Confit – پخت آهسته در چربی:
روشی سنتی که در آن ماده غذایی با حرارت پایین و برای مدت طولانی در چربی پخته میشود.
En papillote – پخت در پاکت:
پخت مواد غذایی، بهخصوص ماهی و سبزیجات، داخل پاکتی از کاغذ مخصوص یا فویل؛ بخار حاصل از مواد به پخت آن کمک میکند. (Tufts Nutrition Letter)
Sous vide – پخت در خلأ:
قرار دادن ماده غذایی در کیسه بسته و پخت آن در حمام آب با دمای کنترلشده. این روش امکان کنترل دقیق دمای پخت را فراهم میکند.
Convection – پخت با گردش هوا:
استفاده از جریان هوای گرم برای انتقال یکنواختتر حرارت در فر.
Rest – استراحت دادن غذا:
قرار دادن غذا، بهخصوص گوشت، برای مدتی پس از پخت و پیش از برش یا سرو.
Carryover cooking – ادامه پخت پس از خارج کردن از حرارت:
فرایندی که در آن غذا پس از برداشته شدن از روی حرارت نیز به دلیل گرمای باقیمانده برای مدتی به پخت ادامه میدهد.
۱۱. اصطلاحات مربوط به تزئین و سرو
Garnish – تزئین غذا:
افزودن مقدار کمی ماده غذایی برای زیباتر شدن ظاهر غذا و گاهی افزایش طعم آن. سبزی تازه، جعفری، گشنیز، پوست لیمو، دانهها و سسها از نمونههای رایج هستند. (Real Life, Good Food)
Plate – بشقابآرایی کردن:
چیدمان غذا در ظرف به شکلی زیبا و منظم.
Serve – سرو کردن:
ارائه غذا برای خوردن.
Portion – سهم یا اندازه هر وعده:
مقدار غذایی که برای یک نفر یا یک وعده در نظر گرفته میشود.
Presentation – ارائه و ظاهر غذا:
نحوه چیدمان، تزئین و نمایش غذا هنگام سرو.
Plating – هنر بشقابآرایی:
فرایند قرار دادن اجزای مختلف غذا در بشقاب با توجه به رنگ، شکل، ارتفاع، تعادل و زیبایی.
۱۲. چند اصطلاح رایج که در دستورهای آشپزی زیاد دیده میشوند
در دستورهای غذایی ممکن است با عبارتهای کوتاه و کاربردی زیادی روبهرو شوید. برای مثال:
- Add – اضافه کنید
- Combine – ترکیب کنید
- Mix well – خوب مخلوط کنید
- Stir occasionally – هر از گاهی هم بزنید
- Stir constantly – مرتب هم بزنید
- Bring to a boil – به جوش بیاورید
- Reduce the heat – حرارت را کم کنید
- Increase the heat – حرارت را زیاد کنید
- Cook over medium heat – روی حرارت متوسط بپزید
- Cook over low heat – روی حرارت کم بپزید
- Cook over high heat – روی حرارت زیاد بپزید
- Remove from heat – از روی حرارت بردارید
- Set aside – کنار بگذارید
- Cover – درِ ظرف را بگذارید
- Uncover – درِ ظرف را بردارید
- Drain – آبکش کنید
- Rinse – آبکشی یا شستوشو دهید
- Pat dry – با دستمال خشک کنید
- Season to taste – به مقدار دلخواه مزهدار کنید
- Serve immediately – بلافاصله سرو کنید
- Let cool – اجازه دهید خنک شود
- Cool completely – کاملاً خنک شود
- Chill – در یخچال خنک کنید
- Freeze – منجمد کنید
- Thaw – یخزدایی کنید
- Preheat the oven – فر را از قبل گرم کنید
- Bake until golden – تا طلایی شدن بپزید
- Cook until tender – تا نرم شدن بپزید
- Cook until browned – تا قهوهای و برشته شدن بپزید
- Cook through – کاملاً بپزید
- Cut into pieces – به قطعات تقسیم کنید
- Cut into cubes – نگینی خرد کنید
- Cut into strips – نواری یا خلالی برش دهید
- Thinly sliced – نازک ورقهشده
- Finely chopped – ریز خردشده
- Coarsely chopped – درشت خردشده
- Freshly ground – تازه آسیابشده
- Freshly squeezed – تازه گرفتهشده
- Room temperature – دمای محیط
- Melted butter – کره ذوبشده
- Softened butter – کره نرمشده
- Unsalted butter – کره بدون نمک
- Drained – آبگرفته یا آبکششده
- Well combined – کاملاً ترکیبشده
۱۳. تفاوت چند اصطلاحی که اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند
یکی از مهمترین بخشهای یادگیری زبان آشپزی، تشخیص تفاوت اصطلاحات مشابه است.
تفت دادن و سرخ کردن
Sauté معمولاً به پخت سریع مواد در مقدار کمی چربی و با حرارت نسبتاً زیاد گفته میشود؛ در حالی که fry مفهوم گستردهتری دارد و میتواند شامل سرخ کردن در مقدار بیشتری روغن باشد. (Allrecipes)
جوشاندن و آرامپز کردن
در boiling مایع به جوش کامل رسیده و حبابها بهطور شدید روی سطح ظاهر میشوند. در simmering مایع نزدیک به نقطه جوش است و حبابها بسیار آرامتر هستند. (Eat Right)
Dice و Mince
Dice یعنی خرد کردن به قطعات مکعبی و نسبتاً منظم؛ mince به خرد کردن بسیار ریز اشاره دارد.
Slice و Julienne
Slice یعنی ورقه کردن، در حالی که julienne به برشهای بلند و باریک شبیه خلال اشاره دارد.
Braise و Stew
در braising معمولاً قطعات بزرگتر ابتدا برشته شده و سپس در مقدار کمی مایع و با حرارت پایین پخته میشوند. Stewing بیشتر به پخت قطعات کوچکتر مواد غذایی در مقدار بیشتری مایع اشاره دارد. (Allrecipes)
Blanch و Boil
در boiling ماده غذایی برای پخت کامل در آب جوش قرار میگیرد؛ اما blanching معمولاً کوتاه است و اغلب پس از آن ماده غذایی در آب سرد یا حمام یخ قرار میگیرد تا فرایند پخت متوقف شود. (Eat Right)
نتیجهگیری
اصطلاحات آشپزی در نگاه اول ممکن است پیچیده و حتی ترسناک به نظر برسند، اما بیشتر آنها به چند گروه اصلی تقسیم میشوند: روشهای پخت، روشهای برش، روشهای ترکیب مواد، روشهای مزهدار کردن، اصطلاحات شیرینیپزی، اندازهگیری، توصیف بافت و طعم و شیوه سرو غذا.
شناخت واژههایی مانند chop، dice، mince، slice، julienne، sauté، sear، fry، deep-fry، boil، simmer، poach، steam، blanch، bake، roast، grill، braise، stew، whisk، fold، knead، marinate، baste، garnish، glaze، season، puree، caramelize و deglaze باعث میشود فرد بتواند تقریباً هر دستور آشپزی انگلیسی را با اعتمادبهنفس بیشتری دنبال کند.
در واقع، یادگیری اصطلاحات آشپزی مانند یادگیری یک زبان تخصصی است. هرچه واژگان بیشتری بدانیم، دستورهای غذایی را دقیقتر میخوانیم، تفاوت تکنیکها را بهتر تشخیص میدهیم و کنترل بیشتری بر نتیجه نهایی غذا خواهیم داشت. (Eat Right)
دیدگاه خود را بنویسید